
....
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من، تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
...
مشخره باژی قلدر مآبانه ...

مامان مشخله جان عزیزم همراه دو تا از خاله هاش و چند تا از هم دوره ای های جلسات زنانه شون!

همین کارها رو میکنی دیگه... پس واسه چی اینطور دلم اسیرت شده دیواااااااااااااااانه؟

چه خوبه که تو میتونی هرکس که نگاه چپ بهت بندازه رو به این شکل در بیاری و برنامه شو ردیف کنی!

دست خودت نیست ولله! دست خودت نیست!
جان کوچیک منی و هیچ اختیاری هم در این مورد نداری.... برات متاشفم مشخره!!

پ. ن. : چرا یاد دراکولا افتادم؟؟؟؟!!! ![]()
![]()
![]()
الهام جون بیا اینو ماچ بارون کن. یه وقت خدای نکرده این گوشفند ژبون ملاقه ای، این امر بهش مشتبه نشه که یه بچه شیر سفیده !

به این یکی هم بگو صداشو بیاره پایین، تحفه بیلو روس! سرمون قربون صداش رفت!

باباجون! من هم یه سر میخوام اندازه سر شما! میشه؟!

ابَر دستگیره! ![]()

موجود هم اینقدر بچه مامان؟! اینقدر لوووووووس؟

خدا به هر کس دست و پاهای کشیده و هیکل رعنا بده، همینطوری با ناز و خرامان خرامان راه میره خب!

پ. ن. - ۱ : مامان من بهم یاد داده که تمسخر مردم هیچ کار خوبی نیست!!!!
پ. ن. - ۲ : به این کار من میگن : تمشخر! ![]()
![]()
![]()
ما Liger نیستیم. ما به دنیا که میاییم همینطوری خال خالی هستیم . بعد که بزرگتر شدیم خالهامون ناپدید میشن.
شما که باید بهتر بدونی!!!! (بله! با جنابعالی ام! ![]()
![]()
)

اما به این گفتند تو هم شیری و هم ببر! از همون Liger های کذایی! خیال کرده لابد یه مُهره مهمه! لابد یه کاره ی مملکته! قیافه شو! خداییش دیوانه نیست؟؟ با اون دستگیره های مشخره تکامل نیافته اش!

آخه من به این بچه چی بگم؟؟؟؟

چرا خوب نبودن حال من مهم نیست؟

قابل پیش بینیه... نه؟
چی رو میگم؟
همون قربون صدقه هایی که الان با دیدن این عکسش از ذهنم میگذره دیگه!

لثه اش میخاره قوبونش بلم!


مشخله : بابا جوووون! بابا جوووون! بدویید بیایید! زود ....
باباش : چیه پسرم؟
مشخله : بیایید ... یه آدمیزاد یه قوطی دستش گرفته داره از توش ما رو نگاه میکنه! بیایید بریم بخوریمش.
باباش: آدمیزاد؟؟ بخوریمش؟
مشخله : آره خب ... بدویید! الان میره ها!
باباش: اولا که شکار وظیفه مامانته.... ثانیا! ما که تازه همین پریروز کلی گوشت شکار خوردیم. ثالثا" آدمها همه شون گوشت تلخ هستند. چند تا از رفقا قبلا گوشتشونو چشیدند، تا چند روز مسموم بودند.... بذار با قوطی اش نگامون کنه. بعدش راهشو میکشه و میره!
اصلا احتیاجی به این دلبری ها نیست. دلی برام نذاشتی که قربون شکلت برم من. اصلا خودت ببین! اون دلی که پیش خودت مونده، مال این حرفها هست اصلا ؟؟

اینها سه تا از نوچه های مشخله جان من هستند. برای یه ماموریت فوق غیر سرّی دارند میرند. خود عزیزش داره از ستاد فرماندهی راهنمایی شون میکنه. ای جااااااااااااااان ![]()

سلام ... صبح بخیر عشق خواب آلود من . خوب خوابیدی عزیز دل؟ امروز چند جا برای آتیش سوزوندن توی دستور کارت پیش بینی شده؟ هان؟

ویییییی چقدر من از تو می ترسم!
وییییی چقدر تو وحشتناکی!
وییییی چقدر من از تو حساب می برم!
دارم از ترس می میرم برات! ![]()
![]()
![]()

از این که عاشق مخلوقی به خوبی توام افتخار میکنم عزیز دلم. تو مناسب ترین معشوق برای دل عاشق منی. نه حرف تلخی، نه بی اعتنایی ای، نه دروغی، نه تحریک حس حسادتی! فقط و فقط دلبری. از این بهتر چی میخوام دیگه؟

مشخله :
مامان جون داری میری شکار آهو؟؟ منم بیام ...

ای عشق دلبر من! خستگی ات رو در که کردی بیا بریم باژی! خب؟

ای جاااااااااااااان خوش اخلاق من ...

تو فقط عزیز دل مامانت نیستی. یه نفر این گوشه دنیا هست که دلشو داده به تو. نخوریش یه وقت!! ![]()

ولله که تو بی گناهی. بی گناه.
برای همینه که وقتی می بینمت، قند توی دلم آب میشه. خیلی بیشتر از این. درست مثل یه عاشق دلباخته. به زندگی امیدوار میشم.
حرفهامو باور میکنی، قربون اون دستگیره های به درد بخورت برم من؟

با این اوصاف توقع داری " جان " من نباشی؟؟؟
